منصوری ,جمله ,ذبیح ,اقای ,تاریخی ,الله ,ذبیح الله ,الله منصوری ,اقای منصوری ,داستان تاریخی ,روزنامه کوشش

(( اولهای غروب یک روز گرم تابستانی سال 25 یا 1326 بود که من همراه با برادر خانمم در یکی از مغازه های خیابان استخر که غذای باب میل داشت متوجه میزی شدیم که دو نفر کنارش نشسته بودند و خیلی بلند با هم حرف میزدند و  مرتب تکرار می کردند: " ما در این دنیای بزرگ یک چیز کوچکی هستیم" شاه بیت حرفهاشان همین یک جمله بود. هر دو پیشانی بلند و طاس داشتند. یکیشان خیلی قد بلند و لاغر بود و یکی دیگر کوتاه و حین شاد خواری با هم بحث میکردند.شبهای دوم و سوم که باز من و برادر خانمم گذرمان به این مغازه افتاد، باز شاهد همین جر و بحث بودیم و تکرار جمله " ما در این دنیای بزرگ یک چیز کوچکی هستیم." باز همان سر و صدای بلند و ازار دهنده. برادر زنم یک دفعه از کوره در رفت و یقه مردی که قد کوتاه داشت  را گرفت و با پرخاش گفت:" یک دفعه دیگر این جمله را تکرار کنی میزنم توی گوشت."

هر دو ساکت شدند. سه روز بعد که ان طرفها قدم میزدیم یکی از دوستان مرد قد بلند را به من معرفی کرد: اقای نیما یوشیج!))

 میدانید ان یکی مرد که بوده؟ مرد قد کوتاه را میگویم. ذبیح الله منصوری. اقایی هم که ماجرای بالا را تعریف کرده، علی خادم بوده. پیشگام فتوژورنالیسم در ایران که زمانی در گذشته ارشیو عکسش شهرت جهانی داشته. ظاهرا اقای علی خادم مدتی پس از ماجرای بالا از طرف مسئول مجله خواندنیها مامور میشود که به دفتر روزنامه کوشش رفته و منصوری را به کار در مجله مذکور دعوت کند.

ایشان را در دفتر روزنامه کوشش پشت انبوهی از روزنامه و مجله پیدا میکند. (( متوجه امدن و رفتنم شد. گفت چرا میخواهید بروید؟  گفتم: معذرت میخواهم. حواسش به جا بود ماجرا را به یاد داشت. بدون این که من بخواهم گفت: ان جمله ای که من و نیما روی ان بحث میکردیم از نویسنده بزرگ دنیا موریس مترلینگ است، این جمله تکیه کلام من است....))

نمیدانم چرا خواندن سرگذشت ذبیح الله منصوری دلم را یک جوری کرد! انگار که دلم برایش سوخت. به هر حال من هم از انهایی هستم که روزگاری چند تایی از کتاب هایش را خوانده ام. پدر که هنوزم که هنوزه اسم کتاب و کتاب خواندن که می اید، میپرسد خواجه تاجدار را خوانده ای؟ وقتی میگویم نه. پاسخ میدهد: خودم کتابش را داشتم دادم به یکی از دوستانم بی انصاف خواند و نیاورد. به گمانم بیش از سی بار این را برایم گفته است. من و پدر ید طولایی داریم در کتابهایی که به دوستان دادیم و بازش نگرداندند. برای من که بیشتر کتابهای درسی قدیم بوده است. خوش بختانه سایر کتابهایم را سفت و سخت چسبیده ام. هرچند دلم خیلی هوای " میراث " منوچهر مطیعی را دارد. یک روز درباره اش خواهم نوشت.

 (( در کلاس سوم ابتدایی بودم. معلمی داشتیم به نام اسید حسن طبسی که به ما ادبیات درس میداد. ان وقت ها من در مدرسه دانش درس میخواندم. حافظه عجیبی داشتم. یک روز یکی از معلمان یک شعر 45 بیتی را به من داد که در مدت پانزده دقیقه زنگ تفریح حفظ کنم. وقتی سر کلاس این شعر 45 بیتتی را خواندم مرحوم طبسی به جای تشویق به من گفت:  فرزند تو یکی از بدبخت ترین افراد این مملکت خواهی شد. چون این استعداد و ذوق و حافظهای که داری بدرد این محیط نمیخورد و برای پیشرفت چیزهای دیگری هم لازم است که تو نداری...))

نمیدانم اقای منصوری که در سال 48 این مطالب را برای اسماعیل جمشیدی تعریف میکرده، چه احساسی از خودش داشته. ولی کاش ان به اصطلاح معلم این حرف را هیچ وقت نمیزد. ( ذبیح الله منصوری متولد1276 بوده اند)

از نگاه دکتر علی بهزادی: (( انتقاد از منصوری به خاطر زیادنویسی ، تحقیر و تمسخر او - کاری که برخی روشنفکران ما میکنند - مساله ای را حل نمیکنددرست ان است که ببینیم چرا منصوری با هوش زیاد، حافظه کم نظیر، تخیل قوی و عشق و علاقه به نوشتن و ان همه وقت که صرف مطالعه و نویسندگی میکرددر حد همین ذبیح الله منصوریِ مترجم که میشناسیم ماند در حالیکه استعداد ان را داشت که نویسنده و مترجمی شود که مخالفین سختگیر هم در برابرش به احترام سر فرود اورند... ))

  و از نگاه باستانی پاریزی: (( اقای منصوری که مورخ نیست و هیچ وقت هم ادعای تاریخ نگاری نکرده است. او داستان تاریخی مینویسد و داستان نوشتن لازمه اش همین حرفهاست.....

 حال بحث این است که این کار با تاریخ سازگار است یا نه و اصولا این رشته از ادب را باید حذف کرد یا نگه داشت و این که مورخین اصولا  سایه ی انها که داستان تاریخی مینویسند را با تیر میزنند، امریست جداگانه....))

چندی پیش کتابی خواندم تحت عنوان " درام " نوشته س.و.داوسن و ترجمه فیروزه مهاجر. این کتاب همانطور که از نامش پیداست ابدا ربطی به جناب منصوری و ترجمه هایش ندارد ولی انجا به جمله ای برخوردم و مطمئن شدم که داستان تاریخی نوشتن همیشه شیوه ای از نگارش بوده است و لذا کار اقای منصوری اعتبار و اهمیت خود را داراست. روحش شاد

(( ...روش مورگان به روش رمان تاریخی نویسی شبیه است که میکوشد انچه را که به راستی اتفاق افتاده ( متن نمایشنامه جای شواهد تاریخی را گرفته ) با تصور انچه که ممکن بوداتفاق افتد، روشن کند. ))


                                 

منبع اصلی مطلب : آرام تر
برچسب ها : منصوری ,جمله ,ذبیح ,اقای ,تاریخی ,الله ,ذبیح الله ,الله منصوری ,اقای منصوری ,داستان تاریخی ,روزنامه کوشش
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : ذبیح الله منصوری