زمان ,کولی ,کولی میدهی ,زمان کولی

گاهی تو از زمان کولی می گیری، گاهی زمان از تو.

 وقتی تو از زمان کولی می گیری  فبها المراد زندگی است. دهنه و لگام و افسار را چنان می بندی به سر تا پایش که جرات نُطُق کشیدن نداشته باشد. و ان وقت هر جور که دوست داری هدایتش میکنی. می شوی حاکم مطلق زمان. زمان لاکرداری که این جور وقت ها بد جوری میتازد.مثل برق و باد.

 ولی وای از ان وقتی که زمان از تو کولی میگیرد. ان وقت است که تبدیل میشود به " این زمان لعنتی " هی کِش می اید و تو کولی میدهی. امروز را به فردا. فردا را به پس فردا و تو هی کولی میدهی و بعد ناگهان میبینی که ای دل غافل چقدر کذشته است و اب از اب تکان نخورده است.

 که این اب هم برای هرکس قدر دارد و اندازه ای. برای یکی یک قطره اب است و برای یکی یک حوض و برای یکی یک اقیانوس..

این که قدر و اندازه ات چقدر است؟ یک قطره یک حوض یا یک اقیانوس مهم نیست. مهم این است که نگذاری زمان از تو کولی بگیرد. باید راهش را پیدا کنی. که (( زمان هر حفره ای را بیابد با مایعی بد رنگ و بد بو پر میکند. و ان وقت ، روزگاری میرسدکه تو ممیبینی - دیدی - که همه چیز زیر سلطه زمان است و تو دیگر نیستی. به ابزار بی اراده ای در دست زمان تبدیل شده ای. زمانی که با تهاجمش همیشه حسرت را تبلیغ میکند. حسرت به خاطر گذشته های باز نیامدنی را.* ))


*: نوشته داخل گیومه از نادر ابراهیمی

منبع اصلی مطلب : آرام تر
برچسب ها : زمان ,کولی ,کولی میدهی ,زمان کولی
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : زمان